مینا و آرمینا

با تاخیر

سلامی چو بوی خوش آشنایی.

بالاخره بعد از چندوقت فرصت کردم خدمت برسم.

اول اینکه سال نو را با کلی تاخیر تبریک میگم.

تو این مدت که ننوشتم آرمینا خانوممون کلی شیرین زبون شده واسه خودش.والبته زورگو.امروز برده بودمش پارک.به قول خودش نی نیابازی میکردن رفته دست نینی رو از رونرده سرسره برداشته دعواش میکنه میگه ااااااااا من برم .نی نی طفلک هم کلی تعجب کردووایستاد تا این خانوم بره.

خانوم خانوما یاد گرفته هرچی میگیم میگه خودتی.(میگیم پررو میگه خودتی.میگیم عبضی میگه.......................)

خلاصه از اونی که میترسیدیم سرمون اومد شد یه بچه پررو.همونی که عمه راحله دوست داشت.(مگه بچه عمه راحله رو نبینم)

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ٦:٥۱ ‎ب.ظ - پنجشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٩ - مینا